بهناز علي‌پور گسكري، داستان‌نويس، منتقد ادبي، مدرس دانشگاه و پژوهشگر در نشست «داستان نويسي» از سلسله نشست هاي بررسي برخي از شاخه هاي علوم انساني بعد از انقلاب، گزارشي از وضعيت داستان نويسي پس از انقلاب ارائه داد. متن اين گزارش به شرح زير است:

 

وقتي يك مقطع تاريخي خاص يا يك نقطه عطف تاريخي را  منظري قرار مي‌دهيم تا از آن نقطه به پيش و پس يك رخداد بزرگ نگاه كنيم يعني ديدگاهي تاريخي اجتماعي را برگزيده ايم. با مطالعه ادبيات در بستر تاريخي - اجتماعي مي‌بينيم كه ادبيات تابعي است از تحولات اجتماعي و، ساختارهاي ادبي نه در آغاز يك دوران؛ بلكه در پايان آن دوران قابل دسته‌بندي هستند.  با تأمل در فرآيند تحول ادبيات داستاني در ايران معاصر، مي‌توان دريافت كه اين فرآيند بيش از آنكه فرآيندي علّي، خطي باشد؛ فرآيندي گسسته، نامستمر و ناپيوسته است كه در پيوند با نقاط عطف تاريخي شكل گرفته است.

 

در مطالعات جديد در حوزه ادبيات، ساختار ادبيات يك ساختار واحد و يكدست نيست و حتي در صورتي كه يك ساختار ادبي ثابت براي ادبيات قائل باشيم، همان‌گونه كه پژوهشگران كلاسيك به آن باور داشتند، خواهيم ديد اين ساختار در بطن خودش تنوعاتي دارد. براي نمونه در دوران معاصر و در سال هاي پس از انقلاب، با وجود اين كه ساختار سياسي حاكم، بر خلق يك ساختار ادبي واحدِ ايدئولوژيك تأكيد مي‌كند، اين ساختار تنوعات دروني پرشماري دارد و، نويسندگان متعدد ساختارهاي متعددي داخل اين ساختار بزرگ ‌تر تعريف كرده‌اند.

 

در اين جا با مرور سه دهه داستان نويسي در ايران بعد از انقلاب سعي كرده‌ام به رابطه ميان ادبيات با شرايط اجتماعي _ فرهنگي خاص هر دوره بپردازم و در عين حال ويژگي هاي فرمي و محتوايي ادبيات داستاني اين دوره ها را هم ناگفته نگذارم و  نشان ‌دهم كه چگونه ادبيات در پيوند با ساختار اجتماعي متحول مي‌شود و تأثير جامعه بر ادبيات يك تأثير خطي و يك سويه نيست، بلكه تأثيري پيچيده است و بايد به اين رابطه عميق‌تر نگاه كرد.

 

در  سال هاي ۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹ به گواهي آمار موجود، هجده رمان و داستان بلند توليد شده كه مهم‌ترين آن ها عبارتند از آتش بدون دود (۱۳۵۸)، طاغوت در يك جزيره ناشناس (۱۳۵۸)، سلول ۱۸ (۱۳۵۸)، جاي خالي سلوچ (۱۳۵۸)، ما صبر مي‌كنيم (۱۳۵۸)، خون پاي نخل (۱۳۵۸)، فيل در تاريكي (۱۳۵۸)، دهقانان (۱۳۵۸)، رقص رنج (۱۳۵۹)، طلوع ستمكشان (۱۳۵۹)، اينك وطن تبعيد‌گاه (۱۳۵۹)، جويندگان نان (۱۳۵۹). همان طور كه عنوان اين داستان‌‌ها نشان مي‌دهد محتواي اجتماعي و مبارزات سياسي از وجوه غالب آن هاست. بايد اضافه كنيم كه اين داستان‌ها بيشتر محصول شرايط اجتماعي سال‌هاي نزديك به انقلاب اند و حاوي ديدگاه‌هاي سياسي با درونمايه‌هاي عصيان، ظلم ستيزي، نمايش فقر و فاصله‌هاي طبقاتي. اين در حاليست كه هنوز الگوهاي فرهنگي و ارزشي و گزينشيِ پس از  انقلاب، بحران ها و جنگ بر اين آثار چندان مشهود نيست.

 

 ادبيات داستاني در دهه ۶۰

ادبيات داستاني در دهه ۶۰ ماهيتي ديگر دارد. در نخستين دهه پس از انقلاب حاكميتِ ايدئولوژي و فرهنگ اسلامي، بر فضاي فكري جامعه، و عواملي مثل وجود شرايط شور انقلابي، آغاز جنگ، بحران در نظم عرفيِ فرهنگي جامعه، ظهور دولت جديد با تدابير تازه، زمينه را براي توليدات داستاني با گرايش هاي سنتي - انقلابي و ايدئولوژيك فراهم كرد. به عبارت، ديگر گفتمان رسمي و ايدئولوژيك به گسترشِ توليد و انديشه‌هاي خودش پرداخت كه اين ارزش ها هسته مركزي گفتمان ادبي دهه شصت را تشكيل ميدهند و در بستر چنين وضعيتي بيشتر رمانهاي دهه شصت، زمينهاي ديني، تاريخي، اجتماعي و سياسي مي‌يابند.

 

در اين محيط فكري، مضاميني كه نويسندگان بر آن تأكيد دارند شامل ارزش هاي ديني ملي، مبارزه و مقاومت، در جهت حفظ هويت جمعي است. وقتي به روابط شخصيتهاي داستان هاي توليد شده در اين دهه  نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه بيشتر در جهت تبيين شرايط كلي جامعه تنظيم شده‌اند و بازنماي شرايط موجودند. درحقيقت، سوژه نويسندگان اين دهه، شرايط اجتماعي‌اي است كه شخصيت‌ها در آن نقش خود را ايفا مي‌كنند. در حالي‌كه فرديت چندان محلي از اعراب ندارد. اغلب نويسندگان، با ارائۀ ديدگاهها، معيارها، و ارزشهاي همسو با ايدئولوژي حاكم، وضعيت اجتماعي دهۀ شصت را در آثار خود نشان داده‌اند. پس مي‌توان ادعا كرد كه نويسندگان دهه شصت با قرارگرفتن در معرض گفتمان ايدئولوژيك و انقلابي، پديدآورنده واقعي متن داستاني نيستند؛ بلكه گفتمان غالب هست كه توليد آثار آن ها را هدايت ميكند. بنابراين مي بينيم كه روند تحولات اجتماعي دهه نخست انقلاب، زمينه لازم براي توليد اين نوع رمان را فراهم مي آورد.

 

حتي اگر ادبيات را به عنوان يك ساختار ثابت بپذيريم، نمي‌توانيم منكر تنوعات دروني آن ساختار باشيم. يعني به رغم تلاش براي يكدست كردن ادبيات مي‌بينيم شيوه عمل داستان‌نويسان در پرداخت و تدوين آثار و انتقالِ انديشه‌هاي شان از منطق خاص خود پيروي مي‌كند و نمي‌توان مجموعِ توليدات داستاني اين دهه را صرفاً تابع تحولات اجتماعي و نتيجه سياست‌هاي فرهنگي دورانِ انقلاب، جنگ، و جايگــزين شدن ارزشهاي اسلامي به جاي ارزشهاي غيراسلامي تلقي كرد. اما اينجا داريم از يك گرايش غالب صحبت مي‌كنيم كه مبتني بر يك الگوي فرهنگي‌ است كه بر پايه برخورد گزينشي با ارزشهاي سنتي و مدرن طرح‌ريزي‌ شده.

 

 اين نكته واضح است كه محدوديت فضاي فرهنگي در اين دهه، قوانين يك‌دست‌كننده و تك صدايي در جامعه، باعث ‌شد آثار توليد شده يا در جهت تأييد ايدئولوژي حاكم و، يا در جهت تكذيب و مخالفِ آن حركت كنند. از اين رو است كه مي‌بينيم مهم‌ترين جريان هاي فرهنگي دهه شصت بر اساس دو ايدئولوژي مذهبي و غيرمذهبي شكل مي‌گيرند. در شرايطي كه بر اساس گفتمان رسمي، هنرِ مقبول، هنر «متعهد» است و بايد به آرمان‌ها، اهداف و شعارهاي انقلاب و الگوي فرهنگي اسلامي وفادار باشد. «درچنين شرايطي توليد فرهنگ، يك حركت سياسي به شمار مي‌آيد؛ و مخالفت فرهنگي، مخالفت سياسي تلقي ميشود» (ر.¬ك غلامرضا كاشي، ۱۳۷۹: ۳۰۷) و ادبيات به دو شقّ خودي و ديگري تقسيم مي‌شود و طبيعي است كه در اين ميان فرهنگي ميان‌مايه و سازشگر در اين سال ها جان مي‌گيرد.

 

با شرايط ذكر شده روشن است كه توليدات فرهنگي - ادبي با ركود مواجه شوند. ولي در دهۀ شصت وضعيت نشر  آثار داستاني با اين وجود، در مجموع روندي صعودي دارد به خصوص در سه سال آخر اين دهه يك خيزشِ ادبي مشاهده مي‌شود. غير از انبوه داستان‌هاي كوتاه منتشر شده در مجلات و مجموعه داستان‌هاي مستقل،  ۱۵۰ رمان در اين دهه منتشر شده است كه يك چهارم از آن ها سهم نويسندگان زن است.

 

بخش عمده اين رمان ها تابع گفتمان رسمي و از نظر مضموني در جهت تأييد شرايط فرهنگي موجود حركت مي‌كند و از حيث روايي هم عموما بر مستقيم‌گويي، نقل و گزارش مبتني هستند و بخش كم‌تري از اين داستان‌ها محصول جريان‌هاي روشنفكري و گرايش به مدرنيسم ادبي و بازتاب‌دهنده انديشه مدرن و با نگاه انتقادي همراه است كه درخواست مشاركت در اصلاح و تحول اجتماعي دارند. اين آثار عمدتاً با رويكردِ واقع‌گراي انتقادي نوشته شده‌اند، مضمون محورند و تكنيك و شيوه‌‌هاي روايي در آن ها به ندرت به چشم مي‌خورد. اما در اواخر همين دهه معدود رمان‌هايي نظير طوبي و معناي شب پارسي‌پور، اهل غرق رواني‌پور، شب ملخ، محاق كوشان، آدم‌هاي غايب مدرسي را داريم كه به شيوه رئاليسم جادويي و با فضاهايي سورآليستي خلق شده‌اند.

 

به طور كلي از ميان رمان‌ها و داستان‌هاي بلند در اين دهه، رمان‌هاي اجتماعي، رمان‌هاي ديني و دفاع مقدس بيشترين فراواني را در بين رمان هاي نويسندگان مرد دارند. جريان‌هاي عمده رمان نويسي در اين دهه عبارتند از: اجتماعي و تاريخي، رمان جنگ و دفاع مقدس ، و رمانتيك عامه‌پسند.

 

ادبياتِ جنگ يا دفاع مقدس

 به قول براهني سايه جنگ بر داستان نويسي دهه ۶۰ سايه افكنده است. از اين رو است كه كمتر نويسنده اي را مي بينيم كه از اين تأثير بركنار مانده باشد. و اثري اعم از داستان كوتاه يا رمان در اين حوزه نداشته باشد. ستينگ اين آثار گاهي در جبهه‌ و مناطق جنگي، گاهي در شهرهاي درگير جنگ است. نگاه تقدسگرايانه و ايدئولوژيك به موضوع جنگ گسترۀ وسيعي دارد. از نويسندگان اين حوزه مي‌توان به قاسمعلي فراست (نخلهاي بي سر)۶۳ ،محسن مخملباف باغ بلور (۱۳۶۵)، رضا رهگذر، محسن سليماني، فيروز زنوزي جلالي، علي موذني، سيد مهدي شجاعي، بايرامي، داريوش عابدي اشاره كرد.

 

آثار داستاني ادبيات جنگ و دفاع مقدس به لحاظ نوع روايت اغلب داستان‌هاي رئاليستي ساده‌اي هستند كه بيشتر با بياني گزارشي و خاطره‌اي به نقل وقايع مي‌پردازند و بيان رشادتهاي رزمندگان در ميدان‌هاي جنگ در الويت قرار دارد، و اين در حالي است كه نقش تخيل و زيبايي شناسي داستاني تحت الشعاع مضامين و احساسات مذهبي و ميهني قرار گرفته است. شهادت و حماسه آفريني مهم‌ترين درونمايۀ داستان‌هاي جنگ است. آميختگي داستان هاي حوزه جنگ و جريان داستان‌هاي ديني و گاه عرفاني تا اندازه زيادي بر هم منطبق هستند. داستان‌هاي اقليمي جنوب هم تا اندازه زيادي با جريان ادبيات جنگ در اين دوره همپوشاني دارد.

 

در كنارِ داستان‌هاي ارزشيِ جنگ، رمان ها و داستان‌هاي كوتاه متعددي هم نوشته‌شده‌اند كه واكنش افراد و هراس آنها از جنگ و آوارگي و بمب‌باران و موشك‌باران شهرها؛ مقاومت‌هاي مردمي، زندگي در اردوگاه‌هاي جنگ زدگان، و بسياري از موضوعات وابسته به جنگ موضوع اصلي آنهاست. مانند زمين سوخته ۶۱ از احمد محمود، زمستان ۶۲ فصيح شب ملخ مجابي و محاق منصور كوشان، ثريا در اغما (۱۳۶۳)، ناگهان سيلاب از مهدي سحابي.

 

آنچه در اين دو دسته رمان به چشم مي‌خورد، تقسيم نقش‌ها به خودي و ديگري است و همچنين يكي از درونمايه‌هاي مشترك آنها بازگشت به ارزش‌هاي گذشته، اسطوره‌هاي ديني، ملي و باستاني است. به همين علت بخش مهمي از روايتهاي داستاني با گذشتهنگري و حسرت بر آرزوي از دست رفته، همراه ميشود.

 

تبصره:  نقش شخصيت زنان در آثار دهه ۶۰

با توجه به اينكه كنش‌گري يا انفعال زنان در آثار داستاني، شاخص مهمي در معرفي وضعيت اجتماعي- فرهنگي يك دوره در اختيار ما قرار مي‌دهد اين موضوع را به عنوان يكي از سرفصل‌هاي بحث انتخاب كرده‌ام. شخصيت‌هاي زن در رمان هاي اين دهه به دليل  عدم حضور در مناسبات اجتماعي و عدم تمّكن اقتصادي، وابستگي آنان به مردان تقويت شده و جايگاهي فروتر به آنها بخشيده است. به عبارت ديگر، با وجود تفاوتهاي فرديِ اندك، همۀ شخصيت‌ها در دايرۀ كليشههاي فرهنگي و سنتي جامعه قرار دارند و تنها ميتوانند نقشهاي تثبيت شدۀ اجتماعي خود را نمايش دهند. در فضاي ادبي اين دهه گفتمانهاي جنسيتي و سنتي زنان بر كليشههايي چون نجابت، پوشش، مظلوم بودن و زيبايي مبتني است. به طوركلي در آثار داستاني اين دهه بر نقش كليشه‌اي زنان تأكيد مي‌شود. زنان فاقد مشاركت‌هاي اجتماعي تصوير مي‌شوند و ناگزير، نقش سنتي خود را ايفا ميكنند.

 

۲-جريان رايج دوم داستان‌‌هاي رمانتيكِ عامه‌پسند

يكي ديگر از جريان هاي عمده رمان‌نويسي در اين دهه است. در ميان آثار نويسندگان زن در دهه ۶۰، از بين ۳۱ عنوان ۱۷ اثر به جريان رمان‌هاي رمانتيكِ عامه‌پسند اختصاص دارد. رمان عامه پسند درحقيقت ۵۰ درصد از آثار آن ها را تشكيل مي‌دهد.در مقايسه با رمان هايي كه نويسندگان مرد، اغلب با رويكرد اجتماعي و دفاع مقدس در دهۀ شصت تأليف كردند، مي‌بينيم حجم انبوه رمانهاي عامه‌پسند در ميان رمانهاي نويسندگان زن قابل تأمل است و اين پرسش را ايجاد ميكند كه توليد رمان عامهپسند، محصول كدام شرايط اجتماعي است؟ به تعبير استوارت هال «فرهنگ عامه كه به نظر امري «طبيعي» مينمايد؛ محصولي اجتماعي و سرشار از رمزگذاريهاي مختلف است» (آزاد ارمكي، ۱۳۹۳: ۲۲). به عبارت ديگر ادبيات عامه‌پسند در جامعۀ توده‌اي  شكل مي‌گيرد و در برابر فرهنگ نخبه‌گرا قرار مي‌گيرد. آن ها به طور عمومي در دسترس هستند، آن ها محصول صنعت فرهنگ اند كه ثبات و دوام سرمايهداري را تضمين ميكنند و به عنوان محصول نوعي ايدئولوژي شناخته ميشوند. (استرياني، ۱۳۹۲: ۱۸). اين متون زندگي روزمره و در نتيجه رفتارهاي فرهنگي يك دوره را بازنمايي مي‌كنند و ميتوان ميزان قابل توجه رمان عامهپسند در دهۀ شصت را جلوهاي از فرهنگ عامه و رفتارهاي فرهنگي آنان  تلقي كرد.

 

داستان كوتاه دهه ۶۰

عمده ترين ژانرهاي ادبي در سه دوره مورد بحث ما داستان كوتاه و رمان است. در مورد زمان‌بندي داستان كوتاه نمي‌توان مانند رمانها و داستان هاي بلند نظر داد. چون بسياري از داستان هاي كوتاه پيش از گردآمدن در يك مجموعه مستقل، به طور پراكنده در دوره هاي زماني مختلف در مجلات ادبي منتشر شده اند. در دهه ۶۰ قريب ۱۶۰۰ داستان كوتاه در مجلات و مجموعه داستان‌ها چاپ شده‌اند. اينجا به دليل اهميت داستان كوتاه و كاركرد آن لازم است فصلي در اين باب باز كنم.

 

داستان كوتاه در دهه ۶۰ هم به لحاظ كيفيت و هم كميت رايج‌ترين نوع ادبي است.  به نظر مي‌رسد برخي از ژانرها و جريانهاي ادبي نسبت به بقيه به شكل مطلوب‌تري با محيط جديد سازگار مي‌شوند و با بافت جامعه تناسب و پيوند برقرار مي‌كنند. در جامعه ما داستان كوتاه سال‌هاست كه رسالتي مضاعف، يعني داستان، تاريخ و پژوهش را يك‌تنه، به دوش كشيده است. داستان كوتاه را  هنري منزوي و شخصي ناميده‌اند. داستان كوتاه قرابت قابل توجهي با شرايط دهۀ پرجنبش و پر حادثۀ شصت و حتي دهه‌هاي بعدي در كشور ما دارد. به خصوص كه با سنت‌هاي ادبي گذشته ما مثل انواع حكايت و غزل قرابت دارد.  صفدر تقي‌زاده در شكوفايي داستان كوتاه،يك آنتولوژي داستاني مشتمل بر داستان هاي كوتاه دهه ۶۰،  كه در سال ۷۲ چاپ شده مي‌نويسد: « داستان كوتاه را در ادبيات فارسي مي‌توان از لحاظ انضباط و دقتي‌كه در ساخت و پرداخت آن به كار مي‌رود، با غزل مشابه دانست. يعني با سنجيده‌ترين و ماندگارترين قالب‌هاي شعري؛ غزل كوتاه است و ساده و با همه تنوع بياني داراي كليت و تماميت( يكپارچه) است. يك غزل كامل مثل يك داستان كوتاهِ كامل تركيبي ارگانيك دارد. او دوره ده ساله ۵۷ تا ۶۷ را دوره «رنسانس» داستان كوتاه در كشور مي‌خواند.(ص۴ تقي زاده)

 

داستان كوتاه محصول شرايط بحران است و در جوامعي كه مدام دستخوش ناآرامي و بي‌ثباتي است كاربرد بيشتري دارد. يكي از دلايل گرايش نويسندگان اين دهه را مي‌توان در تحولات سريع و دوره پرجنبش پس از انقلاب  و وقوع حوادث پي در پي جستجو كرد. چون داستان كوتاه در به تصوير كشيدن وقايع زودگذر و ناپايدار و لحظات حساس، وفادارانه تر عمل مي‌كند.

 

«اوكانر» فرم داستان كوتاه را بيشتر مناسب جوامعي مي‌داند كه عنصر نابساماني بر آن ها مسلط است و حرمت به جامعه ارج و ارزش چنداني ندارد. و چون عمدتا با آدم‌هاي محروم و سرگردان جامعه سروكار دارد، توانسته است غربت و تنهايي را به شكلي تندتر و گزنده تر از هر فرم ادبي ديگري آشكار كند. در جامعه ما نيز داستان كوتاه توانسته  نابسامانيِ شرايطِ انسانِ تنها را به درستي آشكار ‌سازد. اين دهه پرشور ترين و حادثه‌ سازترين سال هاي زندگي مردم ما بوده در اين دوره ارزش‌هاي پيشين دگرگون شده دوره مبارزه در راه ايمان، مقاومت و ميهن پرستي هشت سال جنگ دلهره جنگ دربدري و بي خانماني و سايه وحشت و ترس از گسترش جنگ محروميت هاي اقتصادي همه زمينه‌هاي مناسبي براي توليد داستان كوتاه ايجاد كرده اند. تقي زاده اين دوره را شكوفايي ادبي داستان هاي كوتاه ارزيابي مي‌كند. اين داستان ها‌ي را به لحاظ مضموني و فرمي مي‌توان دسته بندي كرد.

 

مهم‌ترين محورهاي داستان‌هاي اين دهه : تنهايي، محروميت، مهاجرت، جنگ، موشك‌باران، آوارگي و ناامني، است كه همه انعكاس شرايط محيطي و فرهنگي و اجتماعي و برش‌هايي از تجربه‌هاي عاطفي و روزمره دوران خود هستند. داستان هاي كوتاه اين دهه در انواعِ محتلفي از جمله ذهني و روانشناختي، تاريخي،  اسطوره اي و سياسي و اجتماعي نوشته شدند. بسياري از داستان كوتاه نويسان اين دوره رمان هم دارند كه به تعدادي از آنها در مبحث قبل اشاره شد.

 

از مهم ترين داستان كوتاه نويسان مي‌توان از :  علي اشرف درويشيان و جمال ميرصادقي، اصغر الهي مجموعه داستان ديگر سياوشي نمانده۶۷ شب آه ۶۴- رضاجولايي سلسله پشت كمانان و جامه به خوناب، نسترن‌هاي صورتي-صفدري، قاضي ربيحاوي- نسيم خاكسار، امين فقيري ۶۸مويه هاي منتشر، صفدري سياسنبو۶۸- گلي ترقي، سيمين دانشور، تپه‌هاي سبز ۶۶فرخنده آقايي- خدايي از ميان شيشه و مه۶۹، جعفر مدرس صادقي ، محمد كشاورز پايكوبي و ...  منيرورواني پور كنيزو۶۷، دل فولاد و سنگ شيطان، نوبت عاشقي ۶۹ مخملباف- شهريار مندني پور هشتمين روز زمين۶۹-  علي موذني كلاهي از گيسوي من۶۸- ميهن بهرامي مج حيوان ۶۲ وكوروش اسدي برزخ نام برد.

 

۲- داستان‌نويسي دهه ۷۰

 اين دهه  يكي از دوره هاي پربار ادبي پس از انقلاب است كه شامل تنوع در ساختار،موضوع، انديشه‌ و ورود صداها و طرح‌هاي تازه است. دومين دهۀ بعد از انقلاب  با رويدادهاي مهمي از جمله پايان جنگ ، بازنگري در قانون اساسي، برنامۀ توسعه و سازندگي همراه بود. اين تحولات به‌تدريج موجب بازنگري و دگرگونيهايي در سياست‌هاي فرهنگي حاكم هم گرديد. گفتوگوهاي انتقادي متنوعي شكل گرفت و فضاي فرهنگي جامعۀ ايران بازتر شد.

 

اين تحولات فكري زمينه را براي نقد عقلاني در ايران دهۀ هفتاد فراهم آورد.  فرو نشستن شور انقلابي و پايداري عقلانيت با ملايم شدن جزم-انديشي، دفاع از حكومت دمكراتيك ديني، نقد رفتارهاي عقل‌ستيز، طرحِ برابري حقوق زنان و مردان از جمله مواردي بود كه دامنۀ گفتارهاي مجاز فرهنگي_هنري را وسعت بخشيد. و يك فضاي فكري متكثر شكل گرفت. عاملِ ديگري كه در بهوجودآمدن فضاي فكري متكثر و روشنگر در ايران دهۀ هفتاد موثر بودند، انتخابات رياست جمهوري دوم خرداد ۱۳۷۶ بود.

 

بنابراين در دهه ۷۰ به غير از گفتمان رسمي، گفتمانهاي ديگري مانند روشنفكري ديني، پست‌مدرنيسم، گفتمان اسلام سنتي، گفتمان ليبراليسم نيز فرصت بيان انديشه‌هاي خود را پيدا كردند. در اين بافت كثرت‌گرا، ادبيات  نيز به مضامين تازۀ انساني، سياسي، اجتماعي پرداخت و طيفِ متنوعي از رمانها و داستان‌هاي كوتاه توليد شدند كه معرف گفتمان‌هاي ذكر شده بودند. در اين دهه نويسندگان آثار داستاني با تأثير از اين فضاي فرهنگي متكثر ،رمان‌هايي با رويكردهاي اجتماعي، جنگ و دفاع مقدس، فمينسيم ادبي، پست‌مدرنيسم، رمانتيك عامه‌پسند نوشتند. و ما شاهد توليد آثار برجسته‌اي همچون آينه‌هاي دردار، نوش‌دارو، نقش پنهان، نيمۀ غايب و دل و دلدادگي، جزيره سرگرداني،..... بوديم. در اين آثار نويسندگان بر بازنمايي از «خود» و فرديت تأكيد ميكند، دقيقا در مقابل نويسندگان دهه شصت كه با نگاهي ايدئولوژيك به دنبال توليد صداي يك ماي جمعي در برابر ديگري يا ديگراني قرار گرفته بودند.

 

در دهه ۷۰ حدود هزار رمان منتشر شده كه  نيمي از آن متعلق به نويسندگان زن است. از اين ميان،هفتاد درصد رمان‌هاي زنانِ نويسنده و درصدي از رمان مردانِ نويسنده  به جريان داستان‌‌هاي رمانتيكِ عامه پسند اختصاص دارد. از مهم‌ترين آثار عامه‌پسندي كه با اقبال عمومي مواجه شدند ميتوان به اين آثار اشاره كرد: اتوبوس آبي (۱۳۷۷) از مهدي اعتمادي؛ باغ مارشال (۱۳۷۶) از حسن كريمي؛ پريچهر (۱۳۷۹) از م. مؤدب‌پور؛ تنديس عشق (۱۳۷۲) از نسرين ثامني، پنجره (۱۳۷۲) و آريانا (۱۳۷۸)از فهيمه رحيمي؛ حكايت روزگار (۱۳۷۳) از فريده گلبو؛ بامداد خمار (۱۳۷۴) از فتانه حاج‌سيدجوادي؛ غم‌هاي زندگي (۱۳۷۶) از زهره خسرواني، افسانۀ دل (۱۳۷۶) و نگين محبت (۱۳۷۸) از فريده رهنما، شب سراب (۱۳۷۷) از ناهيد پژواك؛ بگشاي لب (۱۳۷۷) از شهره وكيلي؛ گسترۀ محبت (۱۳۷۷) و نيمي از وجودم (۱۳۷۹) از نسرين قديري؛  سال‌هاي بي‌كسي (۱۳۷۸) از مريم جعفري، دالان بهشت (۱۳۷۸) از نازي صفوي؛  سپيدۀ عشق (۱۳۷۹) از رؤيا خسرونجدي؛ شاه‌پري حجله (۱۳۷۹) از رؤيا سيناپور اشاره كرد. 

 

در اين دهه رمان‌هايي متأثر از جريان‌هاي سياسي_اجتماعي توليد ميشوند و اعتراضات فرهنگي و اجتماعي و هويت‌جويي خودشان را به شكلي نمادين مطرح مي‌كنند. گفتمان انقلاب و دفاع مقدس، با هدف حفظ دست آوردهاي دفاع مقدس ادامه مي‌يابد و رمان هاي عامه پسند زنان پيش‌تاز است.جريان هاي مهم رمان نويسي دهه ۷۰عبارتند از:

رمان‌هاي جنسيت محور: از وجوه برجستۀ اين دهه، توجه نويسندگان به توليد رمان‌هاي جنسيتي  و زن محور است. اين دسته از آثار در دو گروه رمان‌هاي عامه‌پسندِ رمانتيك  و دوم داستان‌ها و رمان هاي فمينيستي (در جايگاه ادبيات نخبه‌گرا) قرار مي‌گيرد.

 

گروه اول يعني  در آثار عامه‌پسند اين دهه، نويسندگان اعم از مرد و زن، «زنان» را محور نوشته خود قرار مي‌دهند. اما محوريت شخصيت زن در اين داستان ها به معني محوريت فردي آنها در خانه و جامعه نيست؛ و سرنوشت اين زنان ، اغلب به دست مردان داستان رقم ميخورد نه خود آنان. ديدگاه بسياري از نويسندگان زن عامه‌پسند با رويكردي محافظه كارانه، بر تأييد فرهنگ غالب پدرسالارانه منطبق است. در حقيقت زنان حتي اگر شخصيت اصلي و محوري داستان باشند در چهارچوب همان هنجارها و باورهاي سنتي- فرهنگي، و تصاويركليشه‌اي جامعه بازنمايي مي‌شوند. در حقيقت اين آثار به‌مثابه بخشي از ابزارهاي تعليم و تربيت اجتماعي، گفتمان مردسالارانه را در چهارچوبي زنانه براي خوانندگان منعكس ميكنند (فرهنگي، ۱۳۸۴: ۶۵-۶۳(

 

بدينترتيب، رمانهاي عامهپسند كه هدفشان پرداختن به مسائل جنسي- عاشقانه و حادثه و جلب مشتري است، با كسب عنوان پرفروشترين رمانهاي دهۀ هفتاد، موفقيت خود را در جذب مخاطبان ثابت ميكنند. » (رك.ميرعابديني، ۱۳۶۶، ۱۹۷). ميرصادقي در بررسي علل اين پديده به عوامل مختلفي اشاره ميكند از جمله گرايش به نهيليسم  در ميان نويسندگان رمانهاي ادبي و دغدغۀ آنها براي تأمين هزينههاي زندگي، تغيير در كاركرد رمان از جرياني در راستاي انديشيدن به خود، و جامعه به سمت ابزاري براي سرگرمي صِرف ،و نيز رقابت با فيلمهاي ويدئويي (ميرصادقي،۱۳۹۴: ۴۷۳).

 

در مقابل اين رمانهاي عامه‌پسند، رمان‌هاي نخبه‌گراي جنسيت‌مدار قرار مي گيرند كه برخاسته از جنبش ادبي فمينيستي و در واقع محصول فضاي پس از انقلاب است. در اين دسته از رمان‌ها «زنان» از نگرش سنتي فاصله مي‌گيرند و نمايي تازه از «خود» ارائه ميدهند؛ نمايي كه در آن زنان «عامليت» دارند، در تصميمگيريها مشاركت دارند يا خواهان مشاركت هستند،  نويسندگان اين رمان‌ها زنان را به عنوان سوژه و، دستيابي به هويت فردي و اجتماعي زنان را درون‌مايۀ آثار خود قرارمي‌دهند. بر اين اساس نويسندگان فمينيست دهۀ هفتاد مي‌كوشند با تمركز بر هويت زن تمايزات و تبعيضات جنسيتي موجود در جامعه اعتراض كنند؛ و به اين ترتيب نظام‌هاي گفتماني غالب را به چالش درآورند و چهره‌اي ديگر از زنان ترسيم كنند. نمونه بارز آن جزيره سرگرداني، نيمۀ غايب۷۸. البته فراموش نكنيم كه زمينه‌هاي اين نوع از رمان با طوبي و معناي شب و اهل غرق در اواخر دهه شخصت پديدآمده بود.

 

كامران تلطف با تأكيد بر اينكه جنبش ادبي فمينيسم محصول فضاي پس از انقلاب است در مورد آثاري  كه زنان در دوران پيش از انقلاب آفريده‌اند، مي‌نويسد:  آنان به دليل تأثيرپذيري از گفتمان ادبي مسلط عمدتاً به مسائل سياسي_اجتماعي مي‌پرداختند و كمتر به مسائل جنسيتي توجه نشان مي‌دادند. بدون شك، در آثار آنها مضامين مربوط به زنان وجود داشت اما اين مضامين اغلب در بافت «ادبيات متعهد و آگاهي‌بخشي همچنان مرد سالار» مطرح ميشد (تلطّف، ۱۹۹۷: ۵۳۱)

 

در اين دهه و در ادامه سنت داستان‌نويسي دهه شصت، جريان( نوع روايت‌ها) رئاليسم سنتي و جادويي به حيات خود ادامه مي‌دهند ولي رئاليسم انتقادي جاني تازه مي‌گيرد. رمان مدرن با توجه به تغييرات فرهنگي دهۀ هفتاد، با كاهش فضاي پرشور انقلابي و ارزشي،با اقبال بيشتري روبه-رو مي‌شود. در حالي كه در دهه گذشته(شصت) مدتي از اقبال نويسندگان به مدرنيسم كاسته شده بود. رمان مدرن فارسي عمدتاً انتقادي است و موضوع اين انتقاد اغلب متوجهِ ارزش‌ها و اصول اخلاقي و اجتماعيِ تجويزيِ برآمده از گفتمانِ رسمي ايدئولوژيك است. علاوه بر اين در متون مدرنيستي هر شخصيت خصوصيات مشخص و منحصر به فردي دارد. و خوانندۀ رمان با گفتمانهاي متكثر مواجه ميشود. به همين دليل بين جريان مدرنيسم داخلي با مدرنيسم غربي تفاوت‌هايي هست كه مهمترين آن در امرِ نگرش به تحولات اجتماعي نهفتهاست؛ مدرنيسم غربي به ذهنيتگرايي و درون‌گراييِ افراطي پناه ميبرد و مسئوليت اجتماعي يا ديدگاه انتقادي اندكي دارد، درحالي كه نويسندۀ مدرنيست ايراني نميتواند از دغدغههاي سياسي و اجتماعي و انتقادي پيرامونش فاصله بگيرد.

 

در خصوص رمان‌هاي مدرن و بعضا پست مدرن غير از مضامين و كثرت ديدگاه‌ها و انديشه‌ها بايد به شيوه‌هاي روايي ِبه كار رفته در اين رمان ها نيز اشاره كرد. از جمله تعدد راويان، زاويه ديد متغير، گسيختگي روايي، ذهني گرايي و زبان كه به آنها خواهيم پرداخت.

 

داستان‌هاي پست‌مدرن

 تنوع و تجربه‌هاي تازه در فرم و ساختار در دهه ۷۰ نضج مي‌گيرد، كه يكي از آنها به جريان داستان‌هاي پسا مدرنيستي موسوم است. البته من كمي با احتياط از اين اصطلاح نام مي‌برم چون در زمانۀ برزخيِ گذارهاي اجتماعي تمام ناشدني در جامعه ما، از جريان داستان نويسي پست مدرن صحبت كردن كمي بايد با احتياط همراه باشد. و من ترجيح مي‌دهم از اصطلاح فرامدرن استفاده كنم. اما در اينجا بيشتر به تلاش‌هايي كه در جهتِ توليد اين گونه رمان‌ها انجام شده نظر دارم. در اين دهه نمونههايي از اين دست داستان ها و رمانها روانۀ بازار نشر ايران ميشود كه در تكنيك، زبان، عدم قطعيت، ناپيوستگي، و بسياري از مولفه‌هاي داستان هاي پست مدرنيستي مشترك‌اند، ولي به لحاظ انديشۀ غالب هستي شناسانه خيلي از آن فاصله دارند،  هنوز جاي صداهاي متعدد، به مثابه ويژگي اصيلِ رماني، در آنها خالي است. به هر حال رمان‌هاي  دل دلدادگي،آينه هاي دردار، برهنه در باد،  ... را مي‌توان تلاش‌هاي مفيدي در خلق اين دست رمان‌ها تلقي كرد.

 

اقليمي نويسي

اقليمي نويسي جريان پرقدرتي در داستان نويسي فارسي است. بخش عمده آن به نويسندگان جنوب اطلاق مي شود كه به علت فراواني نويسندگان جنوب جدا كردن آنها از جريانات اصلي داستان نويسي قابل ممكن نيست. دولت آبادي و احمد محمود، حسن اصغري و نجدي هر چند كه تكيه شان بر بوم و مناطق خاصي است اما جزئي از بدنه داستان‌نويسي‌اند. به نظرم به جاي تفكيك داستان‌نويسي بر مبناي بوم و اقليم كه امروزه جريان شايعي هم هست بايد به جريان شناسي دروني آثار متمركز شد. مثلا پيوند ادبيات اقليمي با ادبيات جنگ. وقتش است كه در نام گذاري دوره ها و جريان هاي ادبي تجديد نظر شود. اين تقسيم بندي ها در پاره اي موارد جوابگو نيستند.و پژوهشگران علاقمند مي توانند به اين نكته توجه كنند.

 

جريان ديگر، ادبيات جنگ و دفاع مقدس در دهۀ هفتاد است. در اين دهه ميزان داستان‌هاي جنگي كه در حوزۀ رئاليسم ديني بگنجند، كاهش يافته است.  درحقيقت، رمانهاي جنگ و دفاع مقدس دهۀ هفتاد، بيشتر رمانهايي انسان محوراند. به همين دليل در كنار توجه به ارزش‌هاي ملي و ايماني، به «انسانِ» جنگ و بُعد انساني جنگ بيشتر شده. در اين آثار، جنگ از كليشه بيرون مي‌آيد و به جاي حماسه‌سرايي، ارزش‌هاي انساني برجسته ميشود. در رمانهاي اين دوره، نه مثل برخي رمانهاي دهۀ شصت همچون اقليمي نويسيجريان پرقدرتي در داستان نويسي فارسي است. بخش عمده آن به نويسندگان جنوب اطلاق مي شود كه به علت فراواني نويسندگان جنوب جدا كردن آنها از جريانات اصلي داستان نويسي قابل ممكن نيست. دولت آبادي و احمد محمود، حسن اصغري و نجدي هر چند كه تكيه شان بر بوم و مناطق خاصي است اما جزئي از بدنه داستان‌نويسي‌اند. به نظرم به جاي تفكيك داستان‌نويسي بر مبناي بوم و اقليم كه امروزه جريان شايعي هم هست بايد به جريان شناسي دروني آثار متمركز شد. مثلا پيوند ادبيات اقليمي با ادبيات جنگ. وقتش است كه در نام گذاري دوره ها و جريان هاي ادبي تجديد نظر شود. اين تقسيم بندي ها در پاره اي موارد جوابگو نيستند.و پژوهشگران علاقمند مي توانند به اين نكته توجه كنند.

 

جريان ديگر، ادبيات جنگ و دفاع مقدس در دهۀ هفتاد است. در اين دهه ميزان داستان‌هاي جنگي كه در حوزۀ رئاليسم ديني بگنجند، كاهش يافته است.  درحقيقت، رمانهاي جنگ و دفاع مقدس دهۀ هفتاد، بيشتر رمانهايي انسان محوراند. به همين دليل در كنار توجه به ارزش‌هاي ملي و ايماني، به «انسانِ» جنگ و بُعد انساني جنگ بيشتر شده. در اين آثار، جنگ از كليشه بيرون مي‌آيد و به جاي حماسه‌سرايي، ارزش‌هاي انساني برجسته ميشود. در رمانهاي اين دوره، نه مثل برخي رمانهاي دهۀ شصت همچون شب ملخ مجابي، آداب زيارت تقي مدرسي، و محاق منصوركوشان رويكردي منفي نسبتا منفي مي‌بينيم و، نه چهرهاي بي نقص و معصوم از رزمندگان و رشادت‌هاي آنها ترسيم مي‌شود ، آنچنان كه قاسمعلي فراست در نخلهاي بي سر و عابدي و  مخملباف و موذني و شجاعي و زنوزي در آثارشان ارائه كرده‌اند ؛ در اين جريان جديد جنگ نويسي نه جنگ مقدس انگاشته مي‌شود و نه حماسههاي ملي انكار مي‌شود و ناگفته مي‌ماند. در كنار اين مهمات،  فرم و تكنيك‌هاي روايي هم با شكستن زمان، روايت‌هاي ذهني‌، انتخاب نوع خاصي از  زاويۀ ديد، تعدد راوي، كشمكش شخصيتهاي داستاني با راوي و ورود نويسنده به متن، تصويري متفاوت از رمان جنگ دهۀ هفتاد ارائه مي‌شود. تصاويري كه نويسندههايي چون حسن بني عامري  در گنجشكها بهشت را ميفهمند(۱۳۷۶) يا  علياصغر شيرزادي در هلال پنهان (۱۳۷۷) ارائه ميكنند. به اين ترتيب ملاحظه مي‌كنيم كه جايگاه نويسندگان دهۀ هفتاد به دليل ديدگاه‌هاي متفاوتشان، بيانگر موقعيت اجتماعي نسلي است كه با نسل گذشته فرق دارد.

 

با بررسي اين آثار ميتوان با در نظر گرفتن  موقعيت «سوژه»ها تا حدود زيادي از گفتمان‌هاي متكثر اين دوره آگاهي يافت؛ گفتمان ايدئولوژيك سنتي_انقلابي، گفتمان مردسالاري، گفتمان فمينيسم، گفتمان روشنفكري ديني، غربستيزي ، كه در اين متون انعكاس دارند و جنبه-هاي معيني از هويت اجتماعي را  بازتوليد ميكنند.

 

با تأمل در الگوي روايي ادبيات داستاني دهۀ هفتاد درمييابيم كه اين الگو واجدِ ويژگيهايي است كه با ادبيات دهۀ پيش از خود متفاوت است. نويسندگان رمان دهۀ هفتاد، با توصيف گرايشهاي حزبي و ايدئولوژيك و تبيين تضاد علايق سنتي و تجربۀ مدرنيته، بر هويتهاي فردي و استقلال كنشگران اجتماعي تأكيد ميكنند.

 

داستان‌نويسي دهه ۸۰

 به عقيده رضا براهني، انقلاب، جنگ و رابطه جوانان با خانواده، جامعه و حكومت از جمله مضامين مهمي هستند كه انقلاب آن‌ها را معرفي مي‌كند اما مهم‌ترين پيامد انقلاب، تحولات فرهنگي است... انقلاب نه فقط مضامين؛ بلكه فرم متون را نيز متحول ميسازد. به همان اندازه كه فرم انقلاب، جامعه و تاريخ را متحول ميكند، فرم ادبي هم از محتواي انقلاب چيزي ديگر مي‌سازد (ر.ك براهني، ۱۳۸۰: ۴۴). با اين مقدمه به داستان نويسي دهه ۸۰ مي‌پردازيم.  در اين دهه با فراواني نويسنده و آثار داستاني متنوع ، و تعدد نگاه و انديشه، روبه‌رو هستيم.

 

 تعداد رمان و داستان كوتاه اين دهه بالغ بر ۲۰۰۰ عنوان است.  و اين در حالي است كه تحولات  اجتماعيِ تابعِ گفتمان رسمي به شكل‌گام‌هايي به پيش پيش و گام‌هايي به پس به تجربه‌گرايي خود ادامه مي‌دهد. داستان كوتاه در دهه۸۰ هنوز ژانر برتر و محبوب است. ناپايداري اجتماعي و عوامل مهمي از جمله بحران‌ هاي فضاي سياسي را مي‌توان موجد اين امر دانست. تكنيك هاي داستان نويسي غرب تأثير شگرفي در بيان موضوعات و مضامين و فرم‌ها بازي مي‌كند. درخشش داستان‌نويسان زن از جمله مهم‌ترين اتفاقات اين دهه است. البته در نظر داريم كه تجربه دو دهه ۶۰ و ۷۰ مسير داستان نويسي اين دوره را هموارتر كرده است. تعداد نويسنده ها به چندين برابر دهه گذشته رسيده  ضمن اينكه بسياري از نويسندگان دهه گذشته با جديت و نگاه تازه  به نوشتن ادامه داده‌اند. داستان كوتاه همچنان از نظر كيفي و كّمي بر رمان پيشي گرفته است. از جريان‌هاي مهم داستان نويسي اين دهه مي‌توان به :

 

جريان پر تپش داستان‌هاي آپارتماني و شهري اشاره كرد. كه بخشي از آن ها پيرو ترجمه آثار كارور و نويسندگان امريكايي است. حتي مي‌توان ادعا كرد اين نوع از داستان‌ها جاي داستان‌هاي اقليمي دهه هاي گذشته را تقريبا پر كرده‌اند. ستينگ اين داستان‌ها عموما در آپارتمان ها و نقاط مختلف شهر اعم از مركز و جنوب شهر و به طور جزئي‌تر در  كافي شاپ ها،  مراكز خريد و پارك‌ها  قرار دارد.

 

جريان ديگر ذهني‌گرايي فردي است. كه موجب كم‌رنگ  شدن نقش اجتماع و تاريخ و سياست در آثار داستاني شده ، اين گرايش به ذهني‌گرايي، روزمرگي، به شكل نوعي جدايي از اجتماع و فردمحوري، در آثار توليد شده در اين دهه خودنمايي مي‌كند.همين امر داستان‌هاي همسان و يك شكلي را پديد مي‌آورد كه تشخيص نويسندگان آن را مشكل مي‌كند.

 

جريان رمان عامه پسند در دهه ۸۰

 مطابق انتظار، در مقابل داستان نخبه‌گرا  به سرعت پيش مي‌رود و بازار نشر را در اختيار مي‌گيرد.

 جريان رمان‌هاي  مدرن و فرا ‌مدرن

به حيات خود ادامه مي‌دهد. از مهم‌ترين رمان هاي توليد شده كه در ادامه سبك و سياق آثار اواخر دهه ۷۰ قرار مي‌گيرد،  مي‌توانيم از سالمرگي اصغر عبداللهي،  رود راوي ابوتراب، ، آبي‌تر از گناه حسيني، نگران نباش، درخت انجير معابد، اسفار كاتبان نام برد.

 

در ميان نوشته هاي جنسيت مدار، يك جريان ميانه اي مي‌بينيم كه در مرز حركت مي كند نه كليشه زن سنتي را به شكل داستان‌هاي عامه پسند باز مي سازد و نه به گفتمان فميسنستي پاسخ مي دهد بلكه، با موضعي محافظه كارانه پيش مي‌رود. البته با كمي شدت و ضعف مي‌توان به رمان‌هاي چراغ ها را من خاموش مي‌كنم از زويا پيرزاد، انگار گفته بودي ليلي سپيده شاملو،

 

جريان ديگر ذهني‌گرايي فردي است. كه موجب كم‌رنگ  شدن نقش اجتماع و تاريخ و سياست در آثار داستاني شده ، اين گرايش به ذهني‌گرايي، روزمرگي، به شكل نوعي جدايي از اجتماع و فردمحوري، در آثار توليد شده در اين دهه خودنمايي مي‌كند.همين امر داستان‌هاي همسان و يك شكلي را پديد مي‌آورد كه تشخيص نويسندگان آن را مشكل مي‌كند.

 

رمان هاي جنگ:

داستان‌نويسي جنگ در اين دوره ساختار و فرمي تكامل يافته تر به خود مي‌گيرد؛ با فاصله گرفتن از ، محافظه‌كارهاي پيشين، و نگاه ايدئولوژيك و پرهيز از مستقيم‌گويي، تصاويري بديع و منطقي از جنگ و انسان جنگي، با همه قوت‌ها و ضعف‌هايش، ارائه مي‌شود.   عقرب روي پله هاي انديمشك از حسين آبكنار، من قاتل پسرتان هستم از احمد دهقان  ديگر اسمت را عوض نكن از قيصري، دختران دلريز غفارزادگان ... از نمونه‌هاي خوب در حوزه رمان و داستان كوتاه اين دهه اند. البته اشاره كنم كه در نگاه نويسندگان دفاع مقدس در اين دهه شاهد نوعي دگرديسي هستيم كه كم و بيش با حفظ ارزش‌هاي پيشين  در ساخت و پرداخت شخصيت‌ها و فضاهاي  آرماني جبهه و جنگ،  داستان‌هايي از نوعي ديگر پديد آورده‌اند. 

 

داستان كوتاه

 اين ژانر با قدرت در اين دهه جلو مي‌رود. در واقع مجموعه اي از بهترين داستان هاي كوتاه در اين دهه منتشر شده اند. كه شامل يوزپلنگاني كه با من دويده‌اند، نجدي ۸۳ ، ديوان سومنات ابوتراب۸۰،  تمام زمستان مرا گرم كن۷۶ نام ها و سايه اخوت هولا هولا ۸۲ مادموزل كتي ۸۲ برف و سمفوني ابري اسماعيلي، آويشن قشنگ نيست، جيب باراني‌ات را بگرد، آن طرف خيابان مدرس صادقي، حناي سوخته شهلا پروين روح. مامازل كتي ميترا الياتي..... احتمال پرسه و شوخي يعقوب يادعلي، باغ ملي اسدي، تك خشت بيروتي، دو دنياي ترقي، خنده در تنهايي مرادي، داستان ويران.

 

 

دهه ۹۰

مهم‌ترين جريان داستان‌نويسي در سال‌هاي اخير، در دهه حاضر، نوعي بازنگري در تاريخ گذشته و مرور تجربه‌هاي سياسي و بحران‌هاي تاريخي- اجتماعي است.

 

ژانر قالب در اين سال‌ها با توجه به گرايش افراطي و درخواست بازار نشر، رمان نويسي و رمان ژانر است كه تبعيتي از بازار جهاني نشر محسوب مي‌شود. به عبارت ديگر اتفاق مهم اين سال‌ها، ورود بازار نشر در تغيير سلايق ادبي نويسنده و جامعه است. اما داستان كوتاه به مثابه هنر منزوي به تنهاييِ مألوف و متفكرانه‌اش و به رغم بي‌توجهي بازار نشر به او، هنوز پيشرو است.